RSSهمه ورودی ها در "مناطق" دسته بندی

عرب فردا

دیوید بی. خارج از کشور

اکتبر 6, 1981, قرار بود روز جشن در مصر باشد. این سالگرد بزرگ ترین لحظه پیروزی مصر در سه درگیری اعراب و اسرائیل بود, زمانی که ارتش مستضعف این کشور در روزهای افتتاحیه کانال سوئز را عبور داد 1973 جنگ یوم کیپور و فرستادن سربازان اسرائیلی در حال عقب نشینی. در خنک, صبح بی ابر, استادیوم قاهره مملو از خانواده‌های مصری بود که برای دیدن تجهیزات نظامی ارتش آمده بودند. در جایگاه بازبینی, رئیس جمهور انور السادات,معمار جنگ, با رضایت به تماشای رژه مردان و ماشین آلات مقابل او نشست. من همین نزدیکی بودم, یک خبرنگار خارجی تازه وارد. ناگهان, یکی از کامیون‌های ارتش درست در مقابل جایگاه بازبینی متوقف شد، درست زمانی که شش جت میراژ در یک نمایش آکروباتیک از بالای سرشان غرش می‌کردند., رنگ آمیزی آسمان با مسیرهای طولانی قرمز, رنگ زرد, رنگ بنفش,و دود سبز. سادات برخاست, ظاهراً برای تبادل سلام با گروه دیگری از نیروهای مصری آماده می شود. او خود را به یک هدف عالی برای چهار قاتل اسلام گرا تبدیل کرد که از کامیون پریدند, به تریبون یورش بردند, و بدن او را با گلوله پر کرد. در حالی که قاتلان برای چیزی که به نظر می رسید برای ابدیت ادامه می دادند تا جایگاه را با آتش مرگبار خود بپاشند., من برای یک لحظه فکر کردم که آیا باید به زمین بخورم و خطر زیر پا گذاشتن توسط تماشاگران وحشت زده را به جان بخرم یا در راه بمانم و خطر گلوله سرگردان را بگیرم.. غریزه به من گفت که روی پاهایم بمان, and my sense of journalistic duty impelled me to go find out whether Sadat was alive or dead.

Islam and the Making of State Power

سید ولی رضا نصر

In 1979 General Muhammad Zia ul-Haq, the military ruler of Pakistan, declared that Pakistan would become an Islamic state. Islamic values and norms would serve as the foundation of national identity, law, economy, and social relations, and would inspire all policy making. In 1980 Mahathir Muhammad, the new prime minister of Malaysia, introduced a similar broad-based plan to anchor state policy making in Islamic values, and to bring his country’s laws and economic practices in line with the teachings of Islam. Why did these rulers choose the path of “Islamization” for their countries? و چگونه دولت‌های سکولار پسااستعماری، عامل اسلامی‌سازی و منادی دولت اسلامی واقعی شدند.?
مالزی و پاکستان از اواخر دهه 1970 تا اوایل دهه 1980 مسیر منحصر به فردی را برای توسعه دنبال کرده اند که با تجربیات سایر کشورهای جهان سوم متفاوت است.. در این دو کشور هویت دینی در ایدئولوژی دولتی ادغام شد تا هدف و روند توسعه را با ارزش های اسلامی بیان کند.
این اقدام همچنین تصویر بسیار متفاوتی از رابطه اسلام و سیاست در جوامع مسلمان ارائه کرده است. در مالزی و پاکستان, این نهادهای دولتی بوده اند تا فعالان اسلامگرا (کسانی که طرفدار قرائت سیاسی از اسلام هستند; به احیاگرها یا بنیادگرایان نیز معروف است) that have been the guardians of Islam and the defenders of its interests. This suggests a
very different dynamic in the ebbs and flow of Islamic politics—in the least pointing to the importance of the state in the vicissitudes of this phenomenon.
What to make of secular states that turn Islamic? What does such a transformation mean for the state as well as for Islamic politics?
This book grapples with these questions. This is not a comprehensive account of Malaysia’s or Pakistan’s politics, nor does it cover all aspects of Islam’s role in their societies and politics, although the analytical narrative dwells on these issues considerably. This book is rather a social scientific inquiry into the phenomenon of secular postcolonial states becoming agents of Islamization, و به طور گسترده تر چگونه فرهنگ و مذهب در خدمت نیازهای قدرت و توسعه دولتی است. تحلیل در اینجا متکی بر مباحث نظری است
در علوم اجتماعی رفتار دولتی و نقش فرهنگ و مذهب در آن. مهمتر, از موارد مورد بررسی استنباط می کند تا نتیجه گیری های گسترده تری را که مورد علاقه رشته ها است، بدست آورد.

فمینیسم بین سکولاریسم و ​​اسلامیسم: قضیه فلسطین

دکتر, اصلاح جاد

انتخابات پارلمانی در کرانه باختری و نوار غزه برگزار شد 2006 جنبش اسلامگرای حماس را به قدرت رساند, که در ادامه اکثریت شورای قانونگذاری فلسطین و همچنین دولت اکثریت اول حماس را تشکیل داد. این انتخابات منجر به انتصاب اولین وزیر زن حماس شد, که وزیر امور زنان شد. بین اسفند 2006 و ژوئن 2007, دو وزیر زن مختلف حماس این سمت را بر عهده گرفتند, اما مدیریت وزارتخانه برای هر دو مشکل بود زیرا اکثر کارمندان آن از اعضای حماس نبودند بلکه به احزاب سیاسی دیگر تعلق داشتند, و بیشتر اعضای فتح بودند, جنبش مسلطی که اکثر نهادهای تشکیلات خودگردان فلسطین را کنترل می کند. یک دوره پرتنش مبارزه بین زنان حماس در وزارت امور زنان و اعضای زن فتح پس از به دست گرفتن قدرت توسط حماس در نوار غزه و در نتیجه سقوط دولت آن در کرانه باختری به پایان رسید - یک مبارزه. که گاه حالت خشونت آمیزی به خود می گرفت. یکی از دلایلی که بعداً برای توضیح این مبارزه ذکر شد، تفاوت بین گفتمان فمینیستی سکولار و گفتمان اسلام گرایانه در مورد مسائل زنان بود.. در زمینه فلسطین، این اختلاف ماهیت خطرناکی به خود گرفت، زیرا از آن برای توجیه تداوم مبارزه سیاسی خونین استفاده شد., حذف زنان حماس از مناصب یا مناصب خود, و شکاف های سیاسی و جغرافیایی حاکم در آن زمان هم در کرانه باختری و هم در نوار غزه اشغالی.
این مبارزه چندین سؤال مهم را به وجود می آورد: آیا باید جنبش اسلامی را که به قدرت رسیده مجازات کنیم؟, یا باید دلایلی را که منجر به شکست فاتح در عرصه سیاسی شد در نظر گرفت? آیا فمینیسم می تواند چارچوبی جامع برای زنان ارائه دهد؟, صرف نظر از تعلقات اجتماعی و ایدئولوژیک آنها? آیا گفتمان یک زمینه مشترک برای زنان می تواند به آنها کمک کند تا اهداف مشترک خود را تحقق بخشند و بر سر آنها توافق کنند؟? آیا پدرگرایی فقط در ایدئولوژی اسلام گرایی وجود دارد؟, و نه در ناسیونالیسم و ​​میهن پرستی? منظور ما از فمینیسم چیست؟? آیا تنها یک فمینیسم وجود دارد؟, یا چندین فمینیسم? منظور ما از اسلام چیست؟ – جنبشی است که با این نام شناخته می شود یا دین, فلسفه, یا سیستم حقوقی? ما باید به عمق این مسائل برویم و آنها را با دقت بررسی کنیم, و ما باید روی آنها توافق کنیم تا بعداً بتوانیم تصمیم بگیریم, به عنوان فمینیست, اگر انتقاد ما از پدرگرایی باید متوجه دین باشد (ایمان), که باید در قلب مؤمن محصور شود و اجازه داده نشود که جهان را به طور کلی در اختیار بگیرد, یا فقه, که مربوط به مکاتب مختلف اعتقادی است که نظام حقوقی مندرج در قرآن و سخنان پیامبر را توضیح می دهد. – سنت.

فعالیت زنان اسلامگرا در فلسطین اشغالی

مصاحبه های خالد آمیره

مصاحبه با سمیرا الحلیکا

سمیرا الحلیکا یکی از اعضای منتخب شورای قانونگذاری فلسطین است. او بود

در روستای شویخ در حومه الخلیل متولد شد 1964. او لیسانس شریعت دارد (اسلامی

فقه) از دانشگاه هبرون. او به عنوان روزنامه نگار از 1996 به 2006 چه زمانی

او به عنوان یک عضو منتخب در شورای قانونگذاری فلسطین وارد شد 2006 انتخابات.

او متاهل است و هفت فرزند دارد.

س: در برخی از کشورهای غربی تصور کلی وجود دارد که زنان از آن برخوردار هستند

رفتار حقارت در گروه های مقاومت اسلامی, مانند حماس. آیا این درست است?

رفتار با فعالان زن در حماس چگونه است؟?
حقوق و تکالیف زنان مسلمان قبل از هر چیز از شریعت یا قوانین اسلامی سرچشمه می گیرد.

آنها اعمال یا حرکات داوطلبانه یا خیریه ای نیستند که ما از حماس یا کسی دریافت می کنیم

دیگر. بدین ترتیب, تا آنجا که به دخالت و کنشگری سیاسی مربوط می شود, زنان به طور کلی دارند

همان حقوق و وظایفی که مردان دارند. گذشته از همه اینها, زنان حداقل آرایش می کنند 50 درصد از

جامعه. به یک معنا, آنها کل جامعه هستند زیرا آنها به دنیا می آیند, و بالا بردن,

نسل جدید.

از این رو, می توانم بگویم که وضعیت زنان در حماس کاملاً با او مطابقت دارد

جایگاه در خود اسلام. این بدان معنی است که او یک شریک کامل در تمام سطوح است. در واقع, خواهد بود

برای یک اسلامی ناعادلانه و ناعادلانه است (یا اسلام گرا در صورت تمایل) زن شریک رنج باشد

در حالی که او از فرآیند تصمیم گیری کنار گذاشته شده است. به همین دلیل است که نقش زن در

حماس همیشه پیشگام بوده است.

س: آیا احساس می کنید که ظهور فعالیت سیاسی زنان در داخل حماس است؟

توسعه طبیعی که با مفاهیم کلاسیک اسلامی سازگار است

در مورد جایگاه و نقش زنان, یا صرفاً پاسخی ضروری به آن است

فشارهای مدرنیته و الزامات کنش سیاسی و تداوم آن

اشغال اسرائیل?

هیچ نصی در فقه اسلامی و منشور حماس وجود ندارد که زنان را از این امر بازدارد

مشارکت سیاسی. من معتقدم برعکس است — آیات قرآن فراوان است

و سخنان حضرت محمد (ص) که زنان را به حضور فعال در عرصه سیاسی و عمومی تشویق می کند

مسائلی که مسلمانان را تحت تأثیر قرار می دهد. اما این در مورد زنان نیز صادق است, همانطور که برای مردان است, فعالیت سیاسی

اجباری نیست بلکه اختیاری است, و تا حد زیادی با توجه به توانایی های هر زن تصمیم گیری می شود,

شرایط و شرایط فردی. با این حال کمتر, نشان دادن نگرانی برای عموم

امور بر هر زن و مرد مسلمان واجب است. پیامبر

محمد گفت: «کسی که به امور مسلمین توجهی نداشته باشد، مسلمان نیست».

علاوه بر این, زنان اسلام گرا فلسطینی باید همه عوامل عینی را در میدان وارد کنند

هنگام تصمیم گیری در مورد پیوستن به سیاست یا درگیر شدن در فعالیت های سیاسی حساب کنید.


زنان ایرانی پس از انقلاب اسلامی

Ansiia Khaz Allii


بیش از سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد, هنوز وجود دارد a سوالات و ابهامات متعددی در مورد نحوه برخورد جمهوری اسلامی و قوانین آن وجود دارد مشکلات معاصر و شرایط کنونی, به ویژه در مورد زنان و حقوق زنان. این مقاله کوتاه به روشنگری این موضوعات و بررسی جایگاه کنونی زنان در عرصه های مختلف می پردازد, در مقایسه با وضعیت قبل از انقلاب اسلامی. داده های معتبر و تایید شده استفاده شده است هر جا که ممکن است. مقدمه تعدادی از مطالعات نظری و حقوقی را خلاصه می کند مبنایی برای تحلیل عملی بعدی و منابعی هستند که داده ها از آنجا به دست آمده اند.
بخش اول به نگرش رهبری جمهوری اسلامی ایران نسبت به زنان و حقوق زنان, and then takes a comprehensive look at the laws promulgated since the Islamic Revolution concerning women and their position in society. The second section considers women’s cultural and educational developments since the Revolution and compares these to the pre-revolutionary situation. The third section looks at women’s political, social and economic participation and considers both quantative and qualitative aspects of their employment. The fourth section then examines questions of the family, the relationship between women and the family, and the family’s role in limiting or increasing women’s rights in the Islamic Republic of Iran.

smearcasting: اسلام هراسان چگونه ترس را گسترش می دهند, تعصب و اطلاعات غلط

نمایشگاه

جولی Hollar

جیم Naureckas

تبدیل اسلام هراسی به جریان اصلی:
چگونه مسلمانان مسلمان تعصب خود را پخش می کنند
اتفاق قابل توجهی در حلقه ملی منتقدان کتاب رخ داد (NBCC) نامزدها در ماه فوریه 2007: گروهی که معمولاً سرسخت و بردبار بود، نامزد بهترین کتاب در زمینه نقد شد، کتابی که به طور گسترده به عنوان تحقیرکننده کل یک گروه مذهبی شناخته می‌شود..
نامزدی بروس باور در حالی که اروپا خواب بود: How Radical Islam Is Destroying the West From Within didn’t pass without controversy. Past nominee Eliot Weinberger denounced the book at the NBCC’s annual gathering, calling it ‘‘racism as criticism’’ (نیویورک تایمز, 2/8/07). NBCC board president John Freeman wrote on the group’s blog (Critical Mass, 2/4/07): ‘‘I have never been
more embarrassed by a choice than I have been with Bruce Bawer’s While Europe Slept…. Its hyperventilated rhetoric tips from actual critique into Islamophobia.’’
Though it didn’t ultimately win the award, While Europe Slept’s recognition in the highest literary circles was emblematic of a mainstreaming of Islamophobia, not just in American publishing but in the broader media. این گزارش نگاهی تازه به اسلام هراسی در رسانه های امروزی و عاملان آن دارد, تشریح برخی از ارتباطات پشت صحنه که به ندرت در رسانه ها مورد بررسی قرار می گیرند. این گزارش همچنین چهار عکس فوری ارائه می دهد, یا «مطالعات موردی,توصیف می کند که چگونه اسلام هراسان به دستکاری رسانه ها ادامه می دهند تا مسلمانان را به شکل گسترده ای ترسیم کنند, برس نفرت انگیز. هدف ما مستندسازی لکه گیری است: نوشته ها و ظواهر علنی فعالان و صاحب نظران اسلام هراس که به طور عمدی و منظم ترس را منتشر می کنند., تعصب و اطلاعات غلط. اصطلاح «اسلام هراسی» به دشمنی با اسلام و مسلمانان اشاره دارد که می‌خواهد کل یک دین را غیرانسانی کند., آن را اساساً بیگانه نشان می دهد و به آن امری ذاتی نسبت می دهد, مجموعه ای ضروری از صفات منفی مانند غیرمنطقی بودن, عدم تحمل و خشونت. و نه بی شباهت به اتهاماتی که در سند کلاسیک یهودستیزی مطرح شده است, پروتکل های بزرگان صهیون, برخی از عبارات خشونت بارتر اسلام هراسی–مثل وقتی اروپا خواب بود–شامل تداعی طرح های اسلامی برای تسلط بر غرب است.
نهادهای اسلامی و مسلمانان, البته, باید مانند دیگران مورد بررسی و انتقاد قرار گیرد. برای مثال, زمانی که شورای اسلامی نروژ در مورد اینکه آیا مردان و همجنس‌گرایان همجنس‌گرا باید اعدام شوند، بحث می‌کند, می‌توان افراد یا گروه‌هایی را که در این عقیده سهیم هستند، بدون کشاندن همه مسلمانان اروپایی به آن، به شدت محکوم کرد, همانطور که در پست رسانه پیژامه باور (8/7/08),
مناظره مسلمانان اروپا: آیا همجنسگرایان باید اعدام شوند?”
به همین ترتیب, extremists who justify their violent actions by invoking some particular interpretation of Islam can be criticized without implicating the enormously diverse population of Muslims around the world. گذشته از همه اینها, reporters managed to cover the Oklahoma City bombing by Timothy McVeighan adherent of the racist Christian Identity sectwithout resorting to generalized statements about “Christian terrorism.” Likewise, media have covered acts of terrorism by fanatics who are Jewishfor instance the Hebron massacre carried out by Baruch Goldstein (Extra!, 5/6/94)–without implicating the entirety of Judaism.

توتالیتاریسم اسلام گرایی جهادی و چالش آن با اروپا و اسلام

باسو تیبی

When reading the majority of texts that comprise the vast literature that has been published by self-proclaimed pundits on political Islam, it is easy to miss the fact that a new movement has arisen. Further, this literature fails to explain in a satisfactory manner the fact that the ideology which drives it is based on a particular interpretation of Islam, and that it is thus a politicised religious faith,
not a secular one. The only book in which political Islam is addressed as a form of totalitarianism is the one by Paul Berman, Terror and Liberalism (2003). The author is, با این حال, not an expert, cannot read Islamic sources, and therefore relies on the selective use of one or two secondary sources, thus failing to grasp the phenomenon.
One of the reasons for such shortcomings is the fact that most of those who seek to inform us about the ‘jihadist threat’ – and Berman is typical of this scholarship – not only lack the language skills to read the sources produced by the ideologues of political Islam, but also lack knowledge about the cultural dimension of the movement. This new totalitarian movement is in many ways a novelty
in the history of politics since it has its roots in two parallel and related phenomena: first, the culturalisation of politics which leads to politics being conceptualised as a cultural system (a view pioneered by Clifford Geertz); and second the return of the sacred, or ‘re-enchantment’ of the world, به عنوان واکنشی به سکولاریزاسیون شدید آن ناشی از جهانی شدن.
تحلیل ایدئولوژی های سیاسی مبتنی بر ادیان, و در نتیجه این امر می تواند به عنوان یک دین سیاسی جذابیت داشته باشد, شامل درک علوم اجتماعی از نقش دین توسط سیاست جهانی است, به ویژه پس از اینکه سیستم دو قطبی جنگ سرد جای خود را به دنیای چند قطبی داد. در پروژه ای که در موسسه هانا آرنت برای کاربرد توتالیتاریسم در مطالعه ادیان سیاسی انجام شد., من تمایز بین ایدئولوژی های سکولار را پیشنهاد کردم که به عنوان جانشین دین عمل می کنند, و ایدئولوژی های دینی مبتنی بر ایمان واقعی دینی, که در بنیادگرایی دینی وجود دارد (یادداشت را ببینید
24). پروژه دیگری با موضوع «مذهب سیاسی», در دانشگاه بازل انجام شد, این نکته را روشن‌تر کرده است که وقتی دین دینی در لباس سیاسی پوشیده شد، رویکردهای جدید به سیاست ضروری می‌شود. با استفاده از منابع معتبر اسلام سیاسی., این مقاله پیشنهاد می‌کند که طیف وسیعی از سازمان‌های الهام‌گرفته از ایدئولوژی اسلام‌گرا هم به عنوان ادیان سیاسی و هم به عنوان جنبش‌های سیاسی مفهوم‌سازی شوند.. ویژگی منحصر به فرد اسلام سیاسی در این واقعیت است که مبتنی بر یک دین فراملی است (یادداشت را ببینید 26).

اسلام, اسلام سیاسی و آمریکا

بینش عرب

آیا "برادری" با آمریکا امکان پذیر است؟?

خلیل الانانی

هیچ شانسی برای برقراری ارتباط با هیچ یک از ایالات متحده وجود ندارد. تا زمانی که ایالات متحده دیدگاه دیرینه خود را نسبت به اسلام به عنوان یک خطر واقعی حفظ کند, دیدگاهی که آمریکا را در قایق دشمن صهیونیستی قرار می دهد. ما هیچ تصور قبلی در مورد مردم آمریکا یا ایالات متحده نداریم. جامعه و سازمان های مدنی و اتاق های فکر آن. ما مشکلی در ارتباط با مردم آمریکا نداریم، اما هیچ تلاش کافی برای نزدیک‌تر کردن ما انجام نمی‌شود,گفت: دکتر. عصام العیریان, رئیس بخش سیاسی اخوان المسلمین در یک مصاحبه تلفنی.
سخنان العریان خلاصه ای از دیدگاه اخوان المسلمین نسبت به مردم آمریکا و ایالات متحده است.. دولت. سایر اعضای اخوان المسلمین با این موضوع موافق هستند, همان طور که مرحوم حسن البنا, که این گروه را در 1928. ال- بانا غرب را بیشتر به عنوان نمادی از زوال اخلاقی می دید. سایر سلفی ها - یک مکتب فکری اسلامی که به اجداد به عنوان الگوهای نمونه متکی است - همین دیدگاه را نسبت به ایالات متحده داشته اند., اما فاقد انعطاف ایدئولوژیک مورد حمایت اخوان المسلمین است. در حالی که اخوان المسلمین به مشارکت آمریکایی ها در گفتگوهای مدنی معتقد است, دیگر گروه های افراطی هیچ فایده ای در گفتگو نمی بینند و معتقدند که زور تنها راه مقابله با ایالات متحده است.

لیبرال دموکراسی و اسلام سیاسی: جستجوی زمینه مشترک.

مصطفی Benhenda

This paper seeks to establish a dialogue between democratic and Islamic political theories.1 The interplay between them is puzzling: for example, in order to explain the relationship existing between democracy and their conception of the ideal Islamic political
رژیم, the Pakistani scholar Abu ‘Ala Maududi coined the neologism “theodemocracy” whereas the French scholar Louis Massignon suggested the oxymoron “secular theocracy”. These expressions suggest that some aspects of democracy are evaluated positively and others are judged negatively. For example, Muslim scholars and activists often endorse the principle of accountability of rulers, which is a defining feature of democracy. On the contrary, they often reject the principle of separation between religion and the state, که اغلب به عنوان بخشی از دموکراسی در نظر گرفته می شود (حداقل, دموکراسی که امروزه در ایالات متحده شناخته می شود). با توجه به این ارزیابی مختلط از اصول دموکراتیک, به نظر می رسد تعیین مفهوم دموکراسی زیربنای مدل های سیاسی اسلامی جالب باشد. به عبارت دیگر, ما باید سعی کنیم دریابیم که در «تئودموکراسی» چه چیزی دموکراتیک است.. در این راستا, در میان تنوع و کثرت چشمگیر سنت های اسلامی اندیشه سیاسی هنجاری, ما اساساً بر جریان فکری گسترده ای تمرکز می کنیم که به ابوعلاء مودودی و روشنفکر مصری سید قطب برمی گردد.8 این گرایش خاص فکری جالب توجه است زیرا در جهان اسلام, اساس برخی از چالش برانگیزترین مخالفت ها با اشاعه ارزش های نشات گرفته از غرب است.. بر اساس ارزش های دینی, این روند یک الگوی سیاسی جایگزین برای لیبرال دموکراسی ارائه کرد. به طور کلی, مفهوم دموکراسی که در این مدل سیاسی اسلامی گنجانده شده است، رویه ای است. با کمی تفاوت, این مفهوم الهام گرفته از نظریه های دموکراتیک است که توسط برخی از مشروطه خواهان و دانشمندان علوم سیاسی حمایت می شود., تا یک نقطه خاص. For example, بر هیچ مفهومی از حاکمیت مردمی تکیه ندارد و نیازی به جدایی بین دین و سیاست ندارد.. هدف اول این مقاله، تشریح این مفهوم مینیمالیستی است. ما به منظور جداسازی این مفهوم از اخلاقی آن، به تفصیل آن را بیان می کنیم (لیبرال) پایه ها, که از دیدگاه اسلامی خاص مورد بحث در اینجا بحث برانگیز است. در واقع, the democratic process is usually derived from a principle of personal autonomy, which is not endorsed by these Islamic theories.11 Here, we show that such principle is not necessary to justify a democratic process.

The Principle of Movement in the Structure of Islam

دکتر. محمد اقبال

As a cultural movement Islam rejects the old static view of the universe, and reaches a dynamic view. As an emotional system of unification it recognizes the worth of the individual as such, and rejects bloodrelationship as a basis of human unity. Blood-relationship is earthrootedness. جست‌وجوی یک بنیان صرفاً روان‌شناختی برای وحدت انسانی تنها با این درک امکان‌پذیر می‌شود که همه زندگی انسان در منشأ خود معنوی است.1 چنین برداشتی خلاقانه از وفاداری‌های تازه و بدون هیچ تشریفاتی برای زنده نگه داشتن آنهاست., و رهایی انسان از زمین را ممکن می سازد. مسیحیت که در ابتدا به عنوان یک نظام رهبانی ظاهر شده بود توسط کنستانتین به عنوان یک سیستم وحدت آزموده شد. ناکامی آن در کارکردن به عنوان چنین سیستمی باعث شد امپراتور جولیان3 به خدایان قدیمی روم بازگردد، زیرا او تلاش کرد تا تفاسیر فلسفی را بر روی آنها بگذارد.. یک مورخ مدرن تمدن، بدین ترتیب، وضعیت جهان متمدن را در مورد زمانی که اسلام در صحنه تاریخ ظاهر شد، به تصویر کشیده است.: It seemed then that the great civilization that it had taken four thousand years to construct was on the verge of disintegration, and that mankind was likely to return to that condition of barbarism where every tribe and sect was against the next, and law and order were unknown . . . The
old tribal sanctions had lost their power. Hence the old imperial methods would no longer operate. The new sanctions created by
Christianity were working division and destruction instead of unity and order. It was a time fraught with tragedy. Civilization, like a gigantic tree whose foliage had overarched the world and whose branches had borne the golden fruits of art and science and literature, stood tottering, its trunk no longer alive with the flowing sap of devotion and reverence, but rotted to the core, غرق در طوفان های جنگ, و تنها با طناب های آداب و رسوم و قوانین باستانی به هم چسبیده است, که هر لحظه ممکن است خراب شود. آیا فرهنگ عاطفی وجود داشت که بتوان وارد کرد؟, تا بار دیگر بشریت را در وحدت جمع کند و تمدن را نجات دهد? این فرهنگ باید از نوع جدیدی باشد, زیرا تحریم ها و تشریفات قدیمی مرده بودند, و ساختن دیگران از همین نوع کار کار خواهد بود
سپس نویسنده به ما می گوید که جهان به فرهنگ جدیدی نیاز دارد تا جای فرهنگ تاج و تخت را بگیرد., و نظام های اتحاد که بر اساس رابطه خونی استوار بود.
شگفت انگیز است, او اضافه می کند, که چنین فرهنگی باید درست در زمانی که بیشتر به آن نیاز بود، از عربستان برخاسته باشد. وجود دارد, با این حال, هیچ چیز شگفت انگیزی در این پدیده وجود ندارد. زندگی جهانی به طور شهودی نیازهای خود را می بیند, و در لحظات حساس جهت خود را مشخص می کند. این چیزی است که, به زبان دین, ما وحی نبوی می نامیم. طبیعی است که اسلام باید در آگاهی مردم ساده و دست نخورده به هیچ یک از فرهنگ های باستانی بتابد., و اشغال یک موقعیت جغرافیایی که در آن سه قاره در کنار هم قرار می گیرند. فرهنگ جدید اساس وحدت جهانی را در اصل توحد می‌یابد.»5 اسلام, به عنوان یک سیاست, تنها وسیله ای عملی برای تبدیل این اصل به عاملی زنده در زندگی فکری و عاطفی بشر است. وفاداری به خدا را می طلبد, نه به تاج و تخت. و از آنجایی که خدا اساس معنوی نهایی تمام زندگی است, وفاداری به خدا عملاً معادل وفاداری انسان به فطرت آرمانی خود است. اساس معنوی نهایی تمام زندگی, همانطور که اسلام تصور می کند, جاودانه است و در تنوع و تغییر خود را نشان می دهد. جامعه ای که مبتنی بر چنین تصوری از واقعیت است، باید آشتی کند, در زندگی اش, مقوله های ماندگاری و تغییر. برای تنظیم زندگی جمعی خود باید دارای اصول ابدی باشد, زیرا امر ابدی به ما جای پایی در دنیای تغییر دائمی می دهد.

اصلاحات در جهان اسلام

عدنان خان

نخست وزیر ایتالیا, سیلویو برلوسکونی پس از حوادث 9/11:
ما باید از برتری تمدن خود آگاه باشیم, سیستمی که تضمین کرده است

تندرستی, احترام به حقوق بشر و – برخلاف کشورهای اسلامی – توجه

برای حقوق دینی و سیاسی, سیستمی که دارای درک ارزشی از تنوع است

و مدارا... غرب مردم را تسخیر خواهد کرد, like it conquered communism, even if it

means a confrontation with another civilisation, the Islamic one, stuck where it was

1,400 years ago…”1

And in a 2007 report the RAND institute declared:
“The struggle underway throughout much of the Muslim world is essentially a war of

ideas. Its outcome will determine the future direction of the Muslim world.”

Building moderate Muslim Networks, RAND Institute

The concept of ‘islah’ (reform) is a concept unknown to Muslims. It never existed throughout the

history of the Islamic civilisation; it was never debated or even considered. A cursory glance at classical

Islamic literature shows us that when the classical scholars laid the foundations of usul, and codified

their Islamic rulings (fiqh) آنها فقط به دنبال درک احکام اسلامی بودند تا بتوانند

آنها را اعمال کنید. زمانی که احکامی برای حدیث وضع شد، وضعیت مشابهی رخ داد, تفسیر و

زبان عربی. عالمان, متفکران و روشنفکران در طول تاریخ اسلام زمان زیادی را صرف کردند

درک وحی خداوند - قرآن و تطبیق آیات بر حقایق و ابداع

اصول و رشته ها به منظور تسهیل درک. از این رو قرآن اساس آن باقی ماند

مطالعه و همه رشته‌های تکاملی همیشه بر اساس قرآن بوده است. کسانی که شدند

مورد ضرب و شتم فلسفه یونانی مانند فیلسوفان مسلمان و برخی از معتزله ها

در نظر گرفته می‌شدند که اسلام را ترک کرده‌اند، زیرا قرآن پایه‌ی مطالعه‌ی آنها نبود. بنابراین برای

هر مسلمانی که تلاش می کند قوانینی را استنباط کند یا بفهمد که چه موضعی باید در قبال یک موضوع خاص اتخاذ کند

موضوع قرآن اساس این پژوهش است.

اولین تلاش برای اصلاح اسلام در اواخر قرن نوزدهم صورت گرفت. با نوبت از

قرن، امت در یک دوره طولانی افول قرار داشت که در آن موازنه جهانی قدرت تغییر کرد

از خلافت تا انگلیس. در حالی که اروپای غربی در آن حضور داشت، مشکلات فزاینده ای دامنگیر خلافت شد

در بحبوحه انقلاب صنعتی. امت، درک بکر خود از اسلام را از دست داد, و

در تلاش برای معکوس کردن انحطاط عثمانیان (عثمانی ها) عده ای از مسلمانان به این کشور اعزام شدند

غرب, و در نتیجه از آنچه دیدند متأثر شدند. رفاع رفیع الطحطاوی مصری (1801-1873),

در بازگشت از پاریس, کتاب زندگینامه ای به نام تخلص العبریز اله صحبت بریز نوشت (The

استخراج طلا, یا مروری بر پاریس, 1834), ستایش پاکیزگی آنها, عشق به کار, و بالاتر

تمام اخلاق اجتماعی. او اعلام کرد که باید از آنچه در پاریس انجام می شود تقلید کنیم, حمایت از تغییرات در

جامعه اسلامی از آزادسازی زنان تا نظام های حاکمیتی. این فکر, و دیگران مانند آن,

آغاز روند ابداع مجدد در اسلام بود.

ROOTS OF MISCONCEPTION

IBRAHIM KALIN

In the aftermath of September 11, the long and checkered relationship between Islam and the West entered a new phase. The attacks were interpreted as the fulfillment of a prophecy that had been in the consciousness of the West for a long time, i.e., the coming of Islam as a menacing power with a clear intent to destroy Western civilization. Representations of Islam as a violent, militant, and oppressive religious ideology extended from television programs and state offices to schools and the internet. It was even suggested that Makka, the holiest city of Islam, be “nuked” to give a lasting lesson to all Muslims. Although one can look at the widespread sense of anger, hostility, and revenge as a normal human reaction to the abominable loss of innocent lives, the demonization of Muslims is the result of deeper philosophical and historical issues.
In many subtle ways, the long history of Islam and the West, from the theological polemics of Baghdad in the eighth and ninth centuries to the experience of convivencia in Andalusia in the twelfth and thirteenth centuries, informs the current perceptions and qualms of each civilization vis-à-vis the other. This paper will examine some of the salient features of this history and argue that the monolithic representations of Islam, created and sustained by a highly complex set of image-producers, think-tanks, academics, lobbyists, policy makers, and media, dominating the present Western conscience, have their roots in the West’s long history with the Islamic world. It will also be argued that the deep-rooted misgivings about Islam and Muslims have led and continue to lead to fundamentally flawed and erroneous policy decisions that have a direct impact on the current relations of Islam and the West. The almost unequivocal identification of Islam with terrorism and extremism in the minds of many Americans after September 11 is an outcome generated by both historical misperceptions, which will be analyzed in some detail below, and the political agenda of certain interest groups that see confrontation as the only way to deal with the Islamic world. It is hoped that the following analysis will provide a historical context in which we can make sense of these tendencies and their repercussions for both worlds.

Islam in the West

جوسلین سزاری

The immigration of Muslims to Europe, North America, and Australia and the complex socioreligious dynamics that have subsequently developed have made Islam in the West a compelling new ªeld of research. The Salman Rushdie affair, hijab controversies, the attacks on the World Trade Center, and the furor over the Danish cartoons are all examples of international crises that have brought to light the connections between Muslims in the West and the global Muslim world. These new situations entail theoretical and methodological challenges for the study of contemporary Islam, and it has become crucial that we avoid essentializing either Islam or Muslims and resist the rhetorical structures of discourses that are preoccupied with security and terrorism.
In this article, I argue that Islam as a religious tradition is a terra incognita. A preliminary reason for this situation is that there is no consensus on religion as an object of research. Religion, as an academic discipline, has become torn between historical, sociological, and hermeneutical methodologies. With Islam, the situation is even more intricate. In the West, the study of Islam began as a branch of Orientalist studies and therefore followed a separate and distinctive path from the study of religions. Even though the critique of Orientalism has been central to the emergence of the study of Islam in the ªeld of social sciences, tensions remain strong between Islamicists and both anthropologists and sociologists. The topic of Islam and Muslims in the West is embedded in this struggle. One implication of this methodological tension is that students of Islam who began their academic career studying Islam in France, Germany, or America ªnd it challenging to establish credibility as scholars of Islam, particularly in the North American academic
context.

اشتغال, استعمار, آپارتاید?

The Human Sciences Research Council

The Human Sciences Research Council of South Africa commissioned this study to test the hypothesis posed by Professor John Dugard in the report he presented to the UN Human Rights Council in January 2007, in his capacity as UN Special Rapporteur on the human rights situation in the Palestinian territories occupied by Israel (برای مثال, the West Bank, including East Jerusalem, و
غزه, hereafter OPT). Professor Dugard posed the question: Israel is clearly in military occupation of the OPT. همزمان, elements of the occupation constitute forms of colonialism and of apartheid, which are contrary to international law. What are the legal consequences of a regime of prolonged occupation with features of colonialism and apartheid for the occupied people, the Occupying Power and third States?
In order to consider these consequences, this study set out to examine legally the premises of Professor Dugard’s question: is Israel the occupant of the OPT, و, if so, do elements of its occupation of these territories amount to colonialism or apartheid? South Africa has an obvious interest in these questions given its bitter history of apartheid, which entailed the denial of selfdetermination
to its majority population and, during its occupation of Namibia, the extension of apartheid to that territory which South Africa effectively sought to colonise. These unlawful practices must not be replicated elsewhere: other peoples must not suffer in the way the populations of South Africa and Namibia have suffered.
To explore these issues, an international team of scholars was assembled. The aim of this project was to scrutinise the situation from the nonpartisan perspective of international law, rather than engage in political discourse and rhetoric. This study is the outcome of a fifteen-month collaborative process of intensive research, مشاوره, writing and review. It concludes and, it is to be hoped, persuasively argues and clearly demonstrates that Israel, since 1967, has been the belligerent Occupying Power in the OPT, and that its occupation of these territories has become a colonial enterprise which implements a system of apartheid. Belligerent occupation in itself is not an unlawful situation: it is accepted as a possible consequence of armed conflict. همزمان, under the law of armed conflict (also known as international humanitarian law), occupation is intended to be only a temporary state of affairs. International law prohibits the unilateral annexation or permanent acquisition of territory as a result of the threat or use of force: should this occur, no State may recognise or support the resulting unlawful situation. In contrast to occupation, both colonialism and apartheid are always unlawful and indeed are considered to be particularly serious breaches of international law because they are fundamentally contrary to core values of the international legal order. Colonialism violates the principle of self-determination,
which the International Court of Justice (ICJ) has affirmed as ‘one of the essential principles of contemporary international law’. All States have a duty to respect and promote self-determination. Apartheid is an aggravated case of racial discrimination, which is constituted according to the International Convention for the Suppression and Punishment of the Crime of Apartheid (1973,
hereafter ‘Apartheid Convention’) by ‘inhuman acts committed for the purpose of establishing and maintaining domination by one racial group of persons over any other racial group of persons and systematically oppressing them’. The practice of apartheid, moreover, is an international crime.
Professor Dugard in his report to the UN Human Rights Council in 2007 suggested that an advisory opinion on the legal consequences of Israel’s conduct should be sought from the ICJ. This advisory opinion would undoubtedly complement the opinion that the ICJ delivered in 2004 on the Legal consequences of the construction of a wall in the occupied Palestinian territories (hereafter ‘the Wall advisory opinion’). This course of legal action does not exhaust the options open to the international community, nor indeed the duties of third States and international organisations when they are appraised that another State is engaged in the practices of colonialism or apartheid.

ISLAM, DEMOCRACY & THE USA:

Cordoba Foundation

عبدالله Faliq

Intro ,


In spite of it being both a perennial and a complex debate, Arches Quarterly reexamines from theological and practical grounds, the important debate about the relationship and compatibility between Islam and Democracy, as echoed in Barack Obama’s agenda of hope and change. Whilst many celebrate Obama’s ascendancy to the Oval Office as a national catharsis for the US, others remain less optimistic of a shift in ideology and approach in the international arena. While much of the tension and distrust between the Muslim world and the USA can be attributed to the approach of promoting democracy, typically favoring dictatorships and puppet regimes that pay lip-service to democratic values and human rights, the aftershock of 9/11 has truly cemented the misgivings further through America’s position on political Islam. It has created a wall of negativity as found by worldpublicopinion.org, according to which 67% of Egyptians believe that globally America is playing a “mainly negative” role.
America’s response has thus been apt. By electing Obama, many around the world are pinning their hopes for developing a less belligerent, but fairer foreign policy towards the Muslim world. Th e test for Obama, as we discuss, is how America and her allies promote democracy. Will it be facilitating or imposing?
علاوه بر این, can it importantly be an honest broker in prolonged zones of confl icts? Enlisting the expertise and insight of prolifi
c scholars, academics, seasoned journalists and politicians, Arches Quarterly brings to light the relationship between Islam and Democracy and the role of America – as well as the changes brought about by Obama, in seeking the common ground. Anas Altikriti, the CEO of Th e Cordoba Foundation provides the opening gambit to this discussion, where he refl ects on the hopes and challenges that rests on Obama’s path. Following Altikriti, the former advisor to President Nixon, Dr Robert Crane off ers a thorough analysis of the Islamic principle of the right to freedom. Anwar Ibrahim, former Deputy Prime Minister of Malaysia, enriches the discussion with the practical realities of implementing democracy in Muslim dominant societies, برای مثال, in Indonesia and Malaysia.
We also have Dr Shireen Hunter, of Georgetown University, ایالات متحده آمریکا, who explores Muslim countries lagging in democratisation and modernisation. Th is is complemented by terrorism writer, Dr Nafeez Ahmed’s explanation of the crisis of post-modernity and the
demise of democracy. Dr Daud Abdullah (Director of Middle East Media Monitor), Alan Hart (former ITN and BBC Panorama correspondent; author of Zionism: Th e Real Enemy of the Jews) and Asem Sondos (Editor of Egypt’s Sawt Al Omma weekly) concentrate on Obama and his role vis-à-vis democracy-promotion in the Muslim world, as well as US relations with Israel and the Muslim Brotherhood.
Minister of Foreign Aff airs, Maldives, Ahmed Shaheed speculates on the future of Islam and Democracy; Cllr. Gerry Maclochlainn
a Sinn Féin member who endured four years in prison for Irish Republican activities and a campaigner for the Guildford 4 and Birmingham 6, refl ects on his recent trip to Gaza where he witnessed the impact of the brutality and injustice meted out against Palestinians; Dr Marie Breen-Smyth, Director of the Centre for the Study of Radicalisation and Contemporary Political Violence discusses the challenges of critically researching political terror; Dr Khalid al-Mubarak, writer and playwright, discusses prospects of peace in Darfur; and fi nally journalist and human rights activist Ashur Shamis looks critically at the democratisation and politicisation of Muslims today.
We hope all this makes for a comprehensive reading and a source for refl ection on issues that aff ect us all in a new dawn of hope.
Thank you

US Hamas policy blocks Middle East peace

هنری Siegman


Failed bilateral talks over these past 16 years have shown that a Middle East peace accord can never be reached by the parties themselves. Israeli governments believe they can defy international condemnation of their illegal colonial project in the West Bank because they can count on the US to oppose international sanctions. Bilateral talks that are not framed by US-formulated parameters (based on Security Council resolutions, the Oslo accords, the Arab Peace Initiative, the “road map” and other previous Israeli-Palestinian agreements) cannot succeed. Israel’s government believes that the US Congress will not permit an American president to issue such parameters and demand their acceptance. What hope there is for the bilateral talks that resume in Washington DC on September 2 depends entirely on President Obama proving that belief to be wrong, and on whether the “bridging proposals” he has promised, should the talks reach an impasse, are a euphemism for the submission of American parameters. Such a US initiative must offer Israel iron-clad assurances for its security within its pre-1967 borders, but at the same time must make it clear these assurances are not available if Israel insists on denying Palestinians a viable and sovereign state in the West Bank and Gaza. This paper focuses on the other major obstacle to a permanent status agreement: the absence of an effective Palestinian interlocutor. Addressing Hamas’ legitimate grievances – and as noted in a recent CENTCOM report, Hamas has legitimate grievances – could lead to its return to a Palestinian coalition government that would provide Israel with a credible peace partner. If that outreach fails because of Hamas’ rejectionism, the organization’s ability to prevent a reasonable accord negotiated by other Palestinian political parties will have been significantly impeded. If the Obama administration will not lead an international initiative to define the parameters of an Israeli-Palestinian agreement and actively promote Palestinian political reconciliation, Europe must do so, and hope America will follow. Unfortunately, there is no silver bullet that can guarantee the goal of “two states living side by side in peace and security.”
But President Obama’s present course absolutely precludes it.